درد و دل سالمندان

یکی از سالمندان مدیر و یاوران خوب سپهر ما را ترک کرد

برگ آخر یادداشت های میترا دهباشی  نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که ...

جزییات بیشتر

محمد علی گودرزی

تا جوانی قدرت شباب را به رخ زمین و آسمان می کشی، تا جوانی تصور می کنی هیچ کس و هیچ قدرتی در برابر قدرت بازوانت تاب و توان ندارد. اما همین که ...

جزییات بیشتر

داستان فریبا

امشب در هاله ی سیاهی ها   –  نوری به سوی امید می بینم ، در ماورای تمام بی وفایی ها  –  من عشق و صفای دیرینه می بینم         بعد از تمام ...

جزییات بیشتر

تقدیر شیرین

من چه باشم چه نباشم، خورشید طلوع خواهد کرد. ستاره ها چشمک خواهند زد. زندگی پایدار خواهد ماند . چه زیباست دنیا را با نام نیکمان و کردار ...

جزییات بیشتر

سرو ایستاده

بعد از گذشت 93 سال، هم چون سرو ایستاده ام. قد خم نخواهم کرد. هم چون کوهی استوار خواهم ماند.  ایستاده خواهم ماند ، زیرا که کوه ها  ایستاده می ...

جزییات بیشتر

تنهایی

به تماشای شیطنت های زندگی نشسته ام و گذر عمر را می نگرم . ببین چگونه پاهای خسته ام را ،این زندگی قلقلک می دهد. به من می گویند: فردا طلوع ...

جزییات بیشتر

دل بی پناه

خواستم از زندگی اش برایم بگوید، تا شاید باری از شانه های تکیده و غباری از چهره ی خسته اش بزدایم. لحظات طولانی به سکوت گذشت. او با این جمله ...

جزییات بیشتر

تقدیر شهره

<p> <br /> ترا به خدا تو بگو من سالمندم؟<br /> آیا من باید در خانه سالمندان زندگی کنم ؟<br /> آخر من فقط 29 سال سن دارم!</p> ...

جزییات بیشتر

افسوس برگذشته

<p> این بلا چگونه بر سرم فرود آمد؟<br /> زندگی ام را به آتش کشید!<br /> آواره خیابان هایم کرد !<br /> وای بر من و بر این بلای خانمان سوز<br /> در دام ...

جزییات بیشتر

روزهای مه آلود

<p> تنم را عریان می کنم ...<br /> خودم را می فروشم...<br /> هرزگی می کنم...<br /> میدانی چرا؟ ... برای یک تکه نان!!</p> ...

جزییات بیشتر

برخی از حامیان بنیاد خیریه سپهر