بنیاد خیریه سپهر

۱۳
مهر

بزرگداشت هفته جهانی سالمند

سالمندان  زندگی سخت و دشوار خویش را در فراهم نمودن شرایط زندگی بهتر برای فرزندان خود گذرانده اند و حال که به دوران پیری رسیده اند ، تنها یک آرزو دارند  که در خانه ای آرام و مملو از محبت در کنار فرزندان و نوادگان خویش ، روزهای آخر عمر را سپری نمایند. متاسفانه بنا به دلایلی عده ای از سالمندان از این شرایط محروم مانده اند .

مرکز نگهداری سالمندان بنیاد خیریه سپهر بیش از 64 سالمند خانم و آقا را تحت حمایت خود قرار داده است . این مجموعه می کوشد تا با ایجاد فضایی همانند خانه

گوشه ای از غم های سالخوردگان خود را برهاند . فرزندان سپهر با عیادت و دیدار مستمر از سالمندان تلاش می کنند  تا آنها غم دوری از فرزندان و نوه هایشان را فراموش کنند .

در سرای سالمندان بنیاد خیریه سپهر با اجرای برنامه های متنوع از جمله شعر خوانی ، بیان خاطرات گذشته ، آموزش نقاشی ، اردوهای درون و برون شهری و برگزاری مراسمات بزم شادی همراه با موسیقی زنده  روحیه امید به زندگی در آنها جوانه می زند و با شوق به فردایی دیگر زندگی می کنند واینگونه است که سرای سالمندان برایشان محلی می شود برای زندگی کردن نه فقط زنده ماندن .

در هفته جهانی سالمند-  بنیاد خیریه سپهر با اجرای برنامه بزم شادی همراه با مولودی خوانی این هفته را گرامی داشت . در این هفته دانش آموزان مدارس سطح شهر ، شهردار شهرستان بم ، کارکنان بهزیستی شهرستان بم و تعدادی از  مسئولین حضورشان در سرای سالمندان و دلجویی از آنها لبخند رضایت را به لبهای آنها  هدیه بخشید.
سالمندان امروز جوانان دیروز اند ، پس بهتر است اندکی به فردای خویش نیز بیاندیشیم و سالمندان ، این اندیشه های سرشار و خاموش را تکریم نماییم که تکریم بزرگان مایه برکت در زندگی است.

 

۱۰
مهر

برگزاری جشن آغاز سال تحصیلی

با پایان یافتن فصل تابستان بوی مهر در کوچه های شهر پیچیده است. و باز هم مدارس چشم به در دوخته اند و به انتظار نشسته اند تا سال تحصیلی جدید را همراه با دانش آموزان آغاز کنند.   همه ساله با شروع ماه مهرخانه های سپهررنگ و بوی دیگری پیدا می کنند وفرزندان سپهر روانه مدرسه می شوند.

در سال تحصیلی جدید بنیاد خیریه سپهر بیش از 70 نفر از فرزندان خود را که در سنین مدرسه می باشند راهی مدرسه می کند . و در این  میان تعداد 7 نفر از آنها سال اولی می باشند . برق چشمان کلاس اولی ها  و دید زدن گاه و بی گاه لوازم التحریرشان حاکی از آن بود که بی تابانه به انتظار رفتن به مدرسه و یاد گرفتن درس و مشق می باشند . و فرزندان بزرگتر تلاش می کردند که خط اتوی لباسشان خراب نشود تا مرتب به مدرسه بروند . و این بود شوق آغازی دوباره

امسال فرزندان سپهر پرشور تر از همیشه در حالی که لباس های نو خود را به تن کرده بودند و کیف و کفش هایشان برق می زد خود را برای سال تحصیلی جدید آماده کردند. صدای خنده و شادی هایشان گویای خوشحالی درونشان بود همه با شور و علاقه در جشن آغاز سال تحصیلی شرکت کردند .

جشن آغاز سال تحصیلی جدید  در مورخ 1 مهرماه با حضور کلیه ی فرزندان برگزار شد. از جمله برنامه های این جشن اهدا پکیج لوازم التحریر به فرزندان بود . در این مراسم مدیریت محترم بنیاد خیریه سپهر ضمن ارزوی موفقیت برای فرزندان آنها را تشویق به درس خواندن بسیار آداب  و مقررات مدرسه را  به فرزندان یادآوری  کرد .

در انتهای مراسم فرزندان سپهر با زمزمه باز آمد بوی ماه مدرسه ، بوی بازی های راه مدرسه ،  با بدرقه خاله های خود روانه  مدرسه شدند.

۷
مهر

گذر زمان

یک جمله معروف هست که می گوید: زمان که بگذرد همه چیز درست می شود.

به نظرم این یک دروغ بزرگ است، شاید با گذر زمان خیلی از مسایل درست شود؛ مثلا مشکلاتی که در گذشته فکر می کردم بزرگترین مشکل دنیاست هم اکنون برایم بسیار کوچک شده اند. بعضی از آرزوهایی هم که در کودکی داشتم و بر آورده           نمی شد حالا برآورده شدنشان برایم ساده ترین کار دنیاست. آری گذر زمان تعریف مشکلات، آرزوها و اتفاقات خوب و بد را در ذهن آدم تغییر می دهد، اما گذر زمان قدرت مبارزه با تمامی مشکلات را ندارد. بعضی اتفاقات در زندگی ام هستند که اگر صد سال هم بگذرد، هرگز کمرنگ نمی شوند، گویی همین دیروز، همین چند ساعت قبل رخ داده اند. بعضی کمبودها در زندگی ام هستند که با دنیا دنیا محبت و عشق جبران نمی شوند. همه ی این درد ها، این نبودن ها، در ذهن و قلبم زنده هستند و نفس می کِشند.

بعضی از آدم ها، بعضی از اتفاقات، بعضی از لحظات، آنقدر قدرت دارند که وقتی به نبودنشان فکر می کنم همه وجودم پُر از حسرت می شود. حسرتی که با گذر زمان فقط عمیق تر می شود.

امروز 24/05/98 است روزی که تاریخش برای همیشه در ذهنم می ماند، بهترین روز زندگی ام که با حسرت آغشته شده، امروز همه هستند و اطرافم پُر از آدم های خوب زندگی ام هست با این حال باز هم حس می کنم کسی نیست و تنهایم.

خیلی کوچیک بودم که پدرم را در اثر سرطان و چند صباح بعدش مادرم را در اثر سکته ناگهانی از دست دادم. سه برادر و دو خواهر هستیم، چند سالی را نزد خانواده مادری زندگی کردیم اما به رسم تقدیر آنها به دلیل عدم توانایی در نگهداری مان، من و برادر کوچکترم را به بهزیستی سپردند. برادر بزرگترم با هر سختی که بود به تنهایی زندگی کرد و تحصیلاتش را ادامه داد و دو خواهرم نزد خاله ام زندگی کردند. وقتی وارد سپهر شدم، دو سال از درسم عقب مانده بودم. چون کسی نبود تا دلسوزانه مرا به مدرسه بفرستد. خیلی سریع به واسطه معلم خصوصی و آموزش های فشرده دو سالِ عقب مانده را جبران کردم. در سپهر توانستم در کلاس های فنی و حرفه ای رشته نقاشی ساختمان شرکت کنم و پس از اخذ مدرک در کنار تحصیل کار کنم. روزها از پی هم گذشت و من در رشته مکانیک قبول شدم، روزها درس می خواندم و شب ها کار می کردم، دیگر مرد شده بودم و مردانگی را آموخته بودم.گاه گاهی برادرم و تعدادی از پسران خوابگاه مان را برای کمک در کار به همراه خود می بردم و رنگ آمیزی را به آنها آموزش می دادم. می خواستم آنها هم مرد شوند، می خواستم مردانه جنگیدن را یادشان بدهم

تحصیلات دانشگاهی ام که تمام شد خودم را برای دوره کارشناسی ارشد آماده می کردم. فصل جوانی بود و ایام ازدواجم، در مسیر زندگی فرد دلخواهم را یافتم. با وجود تمام خلاء های زندگی ام، با وجود نبود پدر و مادر و پشتوانه محکم، دست از تلاش بر نداشته بودم و در تمام مسیر زندگی ام مردانه جنگیده بودم، آنگونه بزرگ شده بودم که وقتی به خواستگاری رفتم و با اینکه همسرم پزشک و از خانواده بسیار متدین بود، احساس کردم چیزی از آنها کم ندارم و با درخواست ازدواجم موافقت شد.

خدا را شکر که جایی زندگی کردم و بزرگ شدم که در تمام طول مسیر پرفراز و نشیب زندگی ام یاری ام کردند. که اگر سپهر نبود من هم اکنون این جایگاه را نداشتم.

 امروز  24/05/98 است و من غم هایی را که تا کنون به دل نداشته ام را حس می کنم. آشفته ام، بی قرارم.

“کاش حداقل فقط امشب پدر و مادرم بودند “

لباس دامادی را به تن کردم. از آرایشگاه بیرون آمدم، باید به دنبال عروس خانم می رفتم اما وقتی به خودم آمدم در بهشت زهرا بودم. آمده بودم رخصت بخواهم. آمده بودم اگر بشود برای یک دقیقه از خدا بخواهم آنها را به من بدهد، آخر من تمام دارایی ام، تمام هستی ام زیر خروارها خاک بود. چگونه می توانستم شاد باشم. مگر غیر از این است که هر پدر و مادری دوست دارند دامادی پسرشان را ببینند و هر پسری آرزو دارد این شادی را با پدر و مادرش تقسیم کند.

 مادر! بلند شو، بلند شو و با هل هله و نقل و نبات من را راهی کن.

پدرخوبم! بلند شو، بلند شو و نگذار اشک یک مرد بریزد، نگذار کسی غمم را ببیند، نگذار با چشم گریان بروم.

این همه سال گذشته و من نتوانستم به درد نبودنتان عادت کنم. مادر لحظه جان باختنت هنوز در خاطرم هست و مرا عذاب می دهد. هنوز هم نبودنتان را باور ندارم.

به نزدتان آمدم که بگم امروز جایتان خیلی خالی است، دیگر باید بروم دنبال عروس تان، باید بروم دنبال برگی دیگر از زندگانی ام. فقط برایم دعا کنید، دعا کنید که تا زنده ام بتوانم با موانع زندگی ام مبارزه کنم.

“برای خوشبختی ام دعا کنید .”

به قلم بارون

۲۴
شهریور

برگزاری اردوی یک روزه سالمندان همراه با نونهالان سپهر

بنیاد خیریه سپهر بر این باور است که این مجموعه به عنوان خانواده ای بزرگ متشکل از گروه های سنی مختلف می باشد.

این مجموعه می کوشد تا از طریق واقدامات مختلف  بستر مناسبی شبیه به خانواده را برای فرزندان و سالمندان تحت پوشش خود محیا کند. از این رو  در مناسبت های مختلف مذهبی ، فرهنگی و آموزشی گروه های هدف  دور هم جمع می شوند تا احساس تعلق بین آنها نقش ببندد .

از جمله این برنامه ها:  میهمانی های دورهمی ، حضور سالمندان در جشن تولد فرزندان ، برگزاری مراسمات مذهبی و جنگ شادی  می باشد .

در تاریخ بیست و چهارم شهریورماه فرزندان سپهر به همراه سالمندان این مجموعه به اردوی یک روزه ارگ جدید سفر کردند . در این اردو سالمندان به یاد فرزندان و نوه های خود ساعاتی را به بازی و بیان خاطرات با نونهالان سپهر پرداختند. و نونهالان  سپهر با صدا زدن سالمندان به نام پدر بزرگ و مادر بزرگ حس شیرین داشتن خانواده را چشیدند . از دیگر برنامه های این اردو برگزاری تولد متولدین شهریور ماه، بزم شادی و قصه گویی بود .

۱۱
شهریور

برپایی جشن هفته خانواده در سرای سالمندان بنیاد خیریه سپهر

یکی از  فعالیت های بنیاد خیریه سپهر در بم مراقبت و نگهداری از سالمندان می باشد. هم اکنون  بیش از هفتاد سالمند در این مجموعه زندگی می کنند و بنیاد خیریه سپهر مامن روزهای گرم و سرد زندگی شان شده است. این مجموعه  جهت تقویه روحیه  سالمندان در مناسبت های مختلف اقدام به برگزاری جشن و بزم شادی به صورت دوره ای می نماید. پنجم شهریورماه 1398 جشنی به مناسبت هفته خانواده در سرای سالمندان بنیاد خیریه سپهر با حضور فرزندان سپهر برگزار شد. این جشن با مشارکت خود سالمندان در برنامه های فرهنگی و ورزشی از جمله مولودی خوانی توسط سالمند مریم بکاپور و همچنین برگزاری مسابقات ورزشی در بین  تعدادی از سالمندان همراه بود. از دیگر برنامه های این جشن اجرای موسیقی زنده و برگزاری تولد  سالمندان متولدین مردادماه  بود .

در این جشن سالمندان ساعاتی را به دور از تمام غصه ها و درد های خود به عالم جوانی سفرکردند و با رقص و پایکوبی شادی خود را دو چندان کردند و خاطره ای خوش در ذهن خود به یادگار گذاشتند . صدای خنده ها و برق چشمان آنها گویای آن بود که نور امید به زندگی در دلشان روشن است

۶
شهریور

خاطره کوهنوردی

صورت سبزه و چشمانی ریز دارد با صدای موزیک پخش شده دستانش را بهم زد و به دنبال او صدای دست بقیه بچه ها آمد . موج شادی در چشمان کودکان روستا موج می زد علی در میان هیاهوی صدا فریاد زد داریم میریم کوه نوردی آخ جون،  بچه ها هم  با او هم صدا شدند. چیزی نگذشت که به روستای سه کنج رسیدیم علی کمی سراسیمه بود و هراس داشت. پرسیدم علی چی شده ؟ گفت خانم من تا حالا کوه نوردی نرفتم خیلی ذوق دارم و کمی هم می ترسم حالتش طبیعی بود خیلی از بچه های روستا هم همین حس را داشتند.  از سرپرست خواستم کمی در خصوص آداب کوه نوردی به آنها آموزش دهد ضمن اینکه در طول مسیر با صحبت های سرپرست تمام فن ها و آداب کوهنوردی به آنها گفته شد سطح برنامه سبک بود دیگر چیزی از ترس در نگاه هایشان دیده نمی شد و تنها صدای خنده هایشان در طول مسیر بود که آدمی را به وجد می آورد در طول مسیر دقایقی را برای استراحت کنار چشمه ای زیبا توقف کردیم یکی از زیباترین صحنه هایی که دیدم حضور فرزندان سپهر در کنار کودکان روستا بود. هر کدام دو سه نفری با هم گوشه ای دنج را انتخاب کرده  ، نشسته بودند و خوراکی هایشان را با هم می خوردند و مشغول صحبت بودند . نمی دانم چه می گفتند اما بدون شک حرف های کودکان همدرد با سرنوشتی متفاوت سخنانی ناب است. در طول مسیر رفتار آنها توجه مرا بیشتر به سویشان جلب کرد چرا که همان گروه های دو سه نفره فرزندان سپهر و کودکان روستا در تمام طول مسیر دستان همدیگر را برای یاری و کمک رسانی و رسیدن به قله صعود می گرفتندو در مسیرهای سخت به کمک یکدیگر می رفتند . علی می گوید تا به حال سفر گروهی را تجربه نکرده و اولین سفرش است دیدن مناطق بکر و پر آب و مناظر زیبای طبیعت برای آنها خاطرات خوشی رقم زد . در راه بازگشت فرزندان سپهر و فرزندان بانوان کار آفرین روستایی با گرفتن عکس یادگاری و دقایقی مولودی خوانی خاطرات خوشی را برای خود در ذهنشان به یادگار گذاشتند. لحظه خداحافظی علی در حالی که دست تکان می داد گفت دلتان شاد شود که دلمان را شاد کردید و با لبخندی بر لب همچنان دستانش را تکان می داد .

۳
شهریور

رنگ آمیزی سرای سالمندان توسط فرزندان سپهر

یکی از فعالیت های بنیاد خیریه سپهر در بم مراقبت و نگهداری از سالمندان می باشد. هم اکنون  بیش از هفتاد سالمند در این مجموعه زندگی می کنند و بنیاد خیریه سپهر مامن روزهای گرم و سرد زندگی شان شده است. این مجموعه تقویت روحیه امید به زندگی و مقابله با افسردگی را در راستای فعالیت های فرهنگی و آموزشی  خود قرار داده است  و با برگزاری مراسم های مختلف از جمله؛ کلاس های حرفه آموزی کیف دوزی، عروسک سازی و سفالگری، همچنین کارگاه های آموزشی برای سالمندان توانمند و استفاده از سالمندان در امور نظارتی و مراقبتی  سعی در تقویت روحیه خود باوری و امید به زندگی را درآنها  دارد.

یکی دیگر از اقدامات اخیر این مجموعه برای ایجاد نشاط و برقراری ارتباط فرزندان تحت پوشش بنیاد با پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های بنیاد طراحی و رنگ آمیزی محیط سرای سالمندان بنیاد خیریه سپهر با همکاری سالمندان و فرزندان می باشد. این طرح که  از تاریخ 25 مردادماه آغاز شده است همچنان ادامه دارد . اینبار سالمندان بنیاد خیریه سپهر با کمک فرزندان سپهر قلم مهربانی را به دست می گیرند و سرود زندگانی را نجوا می کنند تا روزنه امید به زندگی در دلشان نقش بندد.

۲
شهریور

کارگاه شناخت ویژگی های دوره نوجوانی و نحوه ارتباط در شرایط مختلف با نوجوان

یکی از اقدامات بنیاد خیریه سپهر جهت توانمند کردن مربیان و کارکنان مراکز و ارتقاء سطح فکری و مهارتی آنها  برگزاری کارگاه های آموزشی متناسب با نیاز پرسنل درارتباط با جامعه هدف بنیاد خیریه سپهرمی باشد .

در تاریخ 27 مردادماه 1398 کارگاه آموزشی با موضوع چگونگی ارتباط با نوجوان و نحوه مدیریت رفتار توسط مدرس جناب آقای دکتر صابری برای کلیه ی پرسنل مراکز شبه خانواده برگزار گردید .

در این کارگاه مسائل مربوط به شناخت ویژگی های دوره نوجوانی و نحوه ارتباط در شرایط مختلف با نوجوان  مورد بررسی قرار گرفت .

از دیگر موارد آموزش در این کارگاه ارائه راه کارهای درمانی در خصوص مشکلات رفتاری نوجوانان به صورت بارش فکری و در اختیار گذاشتن تجربیات خود برای دیگران  توسط کلیه ی همکاران بود.

۲۸
مرداد

الهه عشق

تندبادهای زندگی سراغ هر انسانی می آید ، اما درباره هر کس نوع آن فرق میکند . من نیز از این قاعده مستثنی نبودم . در روستای خیرآباد شهرستان نرماشیر چشم به جهان گشودم .مادرم نامم را سمیرا نهاد شاید گمان میکرد زندگیم به نام الهه عشق رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت . کودکی ام به سرعت میگذشت و طعم شیرین رویای کودکی جای خود را به التهاب روزهای زندگی میداد .  در چشم بهم زدنی با خاطرات کودکی خداحافظی کردم و پا به دوره نوجوانی گذاشتم . مادرم  میگفت در روستا رسم است دختر زود ازدواج کند و قرار نیست تا ابد درس بخواند .  تحقق صحبت مادرم با ترک تحصیل دوران راهنمایی آغاز شد و برای همیشه ترک تحصیل کردم . روزها در کنار مادرم نان می پختم وهر چند گاهی برای گاو و گوسفندها علف می بریدم اما این کارها برایم جذابیتی نداشت، چه میشد کرد ؟ این سرنوشت را پذیرفته بودم . مادرم چرخ خیاطی قدیمی داشت ،خودش میگفت روی جهازش بوده .هرزگاهی صدای غریژ غریژ چرخ خیاطی به گوشم میرسید و این صدا تلنگری شد که گاه از سر کنجکاوی کنار مادرم بنشینم و ببینم او چگونه کار میکند ، اما کارهای زیادی بود که فرصت یاد گرفتن خیاطی را به من نمیداد و این علاقه در پستوی ذهنم به فراموشی سپرده شد . شروع سن جوانی فصل نگرانی های مادرم بود، آخر در روستا دختران زود عروس میشدند و اگر به اصطلاح خودشان به بیست سالگی میرسیدند باید فاتحه ازدواج را می خواندند . پدرم مرا خیلی دوست داشت و از اینکه من در کنارش بودم خیلی خوشحال بود. من هم پدرم را خیلی دوست داشتم .او همیشه نگران بود که مبادا ازدواج ناموفقی داشته باشم. بالاخره دلواپسی مادر پایان یافت و پسر همسایه به خواستگاریم آمد . مادرم که بیست و سه سالگی مرا میدید و با شناختی که از همسایه مان داشت بله را زودتر از من گفت، اما من خیلی راضی به این ازدواج نبودم و اضطرابی وجودم را اذیت میکرد . بساط عروسی در چشم بهم زدنی پهن شد ، من و محمد زندگی خودمان را آغاز کردیم .  محمد کشاورزی میکرد و من نیز به همین اندک ها راضی بودم . کم کم  احساس کردم او مثل روزهای اول زندگی نیست و اخلاق و رفتارش عوض شده است . دیگر مثل قبل نبود و ساعت ها بیرون از خانه بسر میبرد . متوجه تغییر رفتارش شدم و فهمیدم که اعتیاد بر زندگی ام چنگ انداخته است. اوایل با ترک خانه گمان میکردم که او ، این رویه را تغییر خواهد داد اما متوجه شدم دیگر اولویت اولش من نیستم . با اجبار به این زندگی تن دادم و حضور سه فرزندم بازدارنده هر تصمیمی شد . شرایط زندگی دشوار بود . کارگری همسرم پاسخگوی نیاز ما نبود  و من باید فکری میکردم . یاد چرخ خیاطی دستی که مادر برایم تهیه کرده بود افتادم .کمی آنچه از مادرم آموخته بودم  در ذهنم باقی مانده بود،  کار با چرخ خیاطی را آغاز کردم اما با این چرخ خیاطی کار زیادی نمیشد انجام داد . در همین دورران بود که حضور بنیاد خیریه سپهر و تشکیل صندوق حمایت از زنان روستایی باعث شد که چرخ خیاطی جدیدی در اختیار من قرار گیرد و علاقه به کار خیاطی دوچندان گردد. با شرکت در کلاس های فنی و حرفه ای، آموزش های تکمیلی خیاطی را به پایان رساندم و کانکس قدیمی گوشه حیاط خانه ام توسط بچه های گروه حامیان زنان روستا رنگ آمیزی و تبدیل به خیاط خانه زیبایی شد. حالا نام من از زن روستایی به بانو کارآفرین روستایی این الهه عشق تغییر پیدا کرده و از محل درآمد خیاطی ، زندگی ام را با عزت نفس اداره میکنم.

به قلم باران

۲۶
مرداد

کوه نوردی فرزندان سپهر همراه با فرزندان بانوان کار آفرین روستایی

با توجه به اهمیت ورزش در روند زندگی و سلامتی افراد، بنیاد خیریه سپهر به فعالیت های ورزشی بسیاری می پردازد از جمله این فعالیت ها ایجاد تیم کوهنوردی با عضویت فرزندان سپهر می باشد . تعداد بیست نفر از فرزندان ، متشکل از دختران و پسران عضو این تیم می باشند که به صورت ماهیانه همراه با تیم کوهنوردی  فراز بم  به کوهنوردی اعزام می شوند.  با توجه به اینکه مجموعه بنیاد خیریه سپهر در بیش از پنجاه روستا جهت کارآفرینی بانوان روستایی فعالیت دارد  سعی می کند تا به گونه ای فرزندان بانوان کار آفرین روستایی سپهر را در کارهای فرهنگی و ورزشی با فرزندان مراکز شبه خانواده تلفیق دهد تا تعاملی دوستانه و صمیمانه بین آنها بر قرار گردد بدین منظور در این برنامه کوهنوردی فرزندان بانوان روستای ابراهیم آباد تدین با فرزندان سپهر همراه شدند .

تیم کوهنوردی فراز بم بیش از پانزده سال سابقه کوهنوردی دارد و تعدادی از کوهنوردان حرفه ای کشور آن را مدیریت می کنند  .

در تاریخ بیست و پنجم مرداد ماه  فرزندان سپهر با همراهی تیم کوهنوردی فراز بم ساعت شش صبح به سمت قله سه کنج حرکت کردند و ساعت 8 صبح کوهنوردی در دل طبیعت آغاز شد . پس از گذر از مناطق  زیبا و بکر ، ساعت 9  به مدت نیم ساعت صبحانه صرف شد . در ادامه بعد از گذر از سد بندهای  کوچک مسیر به سمت قله ادامه یافت  . در مسیر کوهنوردی سرپرستان گروه  به عنوان راهنمای راه و مسیریاب  فرزندان را راهنمایی می کردند ضمن اینکه  اطلاعات کافی از قله و مسیر را در اختیار همنوردان گذاشته و بسیاری از اداب و فن های کوهنوردی را آموزش می دادند . تیم کوهنوردی فراز بم ناهار خود را در بالای قله صرف نمودند و راه بازگشت را در پیش گرفتند و سرانجام ساعت 5 بعد از ظهر به مقصد رسیدند .