تلاش کن که تمام روز های عمرت را زندگی کنی
بانویی 28ساله، ساکن روستای علی آباد تدین از زندگیش و چگونگی آشنا شدن با صندوق اعطای اعتبارات خرد بانوان روستایی بنیاد خیریه برای ما می گوید.
متن خبر : از بچگی به خیاطی علاقه داشتم، مادرم با چرخ خیاطی دستی که داشت در خانه خیاطی می کرد و با اندک پولی که از این راه بدست می آورد امرارمعاش می کردیم. از همان سن کم در کنار درس خواندن به دلیل علاقه ای که به خیاطی داشتم به مادرم در خیاطی کمک می کردم، بعد از اتمام درسم در سن 19 سالگی ازدواج کردم. بعد از ازدواج نیز همچنان به کار خیاطی مشغول بودم با امید به آینده با چرخ خیاطی دستی قدیمی کار می کردم و تمام تلاشم را برای بهتر شدن زندگی به کار می بستم. این چرخ کهنه که یادگار دوران کودکی ام بود و خاطرات آن دوران را را برایم تداعی می کرد، دیگر نمی چرخید. همسرم گرچه کار می کرد اما با درآمد اندکی که از کارگری بدست می آورد فقط می توانستیم زندگی روز مره خود را بگذرانیم. ما هیچ پس اندازی نداشتیم که بتوان با آن کاری انجام داد. وقتی به آینده نامعلوم دو دخترم فکر می کردم افسرده می شدم. همسرم برای زندگی تلاش میکرد اما در گویش محلی ما ضرب المثلی است که می گوید: یک دست صدا ندارد، یعنی با درآمد اندک او چرخ زندگیمان نمی چرخید. یک روز صبح در خانه مشغول ظرف شستن بودم که خاله ام به خانه ما آمد و گفت: در بلندگوی حسینه اعلام کرده اند که گروهی قرار است در ساعت ده صبح در حسینه جلسه ای بگذارند و برای اشتغال زایی بانوان روستایی کارهایی انجام دهند. من که حوصله حضور در جمع های شلوغ را نداشتم از رفتن امتناع کردم.
بعد از گذشت یک هفته دوباره آن گروه جلسه دوم را گذاشتند. با اصرار خاله ام در کنار دیگر بانوان روستایی در جلسه شرکت کردم و از صحبت های آنها متوجه شدم، بانوان با پس انداز اندک می توانند از خدمات این صندوق استفاده کنند و در هر زمینه ای که ما بخواهیم فعالیت کنیم آنها کمک می کنند. حتی در این زمینه کلاس های آموزشی هم برگزار می کنند. خانم ها سوالاتی را می پرسیدند: یکی می گفت من میخواهم جوجه پرورش دهم چه باید بکنم؟ دیگری میگفت من به آرایشگری علاقمندم ولی هزینه های آموزشی زیاد است. من نیز گفتم من هم خیاطم اما امکانات کافی برای راه اندازی خیاط خانه را ندارم. خلاصه با راهنمایی های کارشناس صندوق، خانم های روستا به عضویت صندوق در آمدند. بعد از دو هفته، بازدید از محل زندگی بانوان روستایی که جویای کار بودند شروع شد. به خانه ما هم آمدند. من در یک خانه قدیمی زندگی می کردم. در مورد شرایط زندگیم و اینکه قبلا خیاطی می کردم اما به دلیل فرسودگی چرخ خیاطی و خرابی آن بیکار شده بودم، با آنها صحبت کردم.
کارشناسان خیاطی به من گفتند: از طریق صندوق من را حمایت می کنند تا بتوانم خیاط خانه ای راه اندازی کنم. با وجود داشتن مدرک خیاطی از طرف آنها به مرکز فنی وحرفه ای برای گذراندن دوره های جدید خیاطی معرفی شدم، به شرط اینکه بتوانم بانوان علاقمند روستا را نیز آموزش بدهم. از طریق صندوق یک چرخ خیاطی و اتوپرس دریافت کردم و کار خیاطی من آغاز شد. خدا را شاکرم که با این مجموعه آشنا شدم. واقعا باعث تغییر در زندگی من شدند. کم کم کار خیاطی من رونق گرفت اوایل از اقوام و همسایگان سفارش کار میگرفتم. اما بعد توانستم سفارش فرم مدارس را نیز قبول کنم. در آمدم خیلی بهتر شده بود. به فکر افتادم که یک شرکت تعاونی به ثبت برسانم تا بتوانم چند بانوی دیگر را که شرایط زندگی سختی دارند بکار بگیرم. در حال حاضر شرکت تعاونی بانوی سپهر را راه اندازی کردم. حال با نگاه به گذشته به یاد این جمله زیبا می افتم که وقتی برای آرزویی خوب تلاش کنیم خداوند ما را در آن مسیر هدایت می کند و انسان های خوب را در مسیر ما قرار می دهد.
به قلم : سارا غلامی
