پرش لینک ها

خداوند گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری

دختری هستم چهارده ساله ( از اهالی بم، مادرم همسر دوم پدرم بود و هردو  دارای اعتیاد به مواد مخدر بودند  پدرم بی کار بود و گاه گاهی مادرم برای کلفتی به خانه های مردم می رفت تا بتواند مخارج مان را تامین کند ، دوران کودکی ام  را به سختی پشت سر گذراندم. در خانه ما هیچ مهر و محبتی بین پدر و مادرم وجود نداشت و آنها همیشه در حال مصرف مواد مخدر بودند( دو سال از زندگی ام گذشته بود که خواهرم متولد شد، تا آمدم از زندگی بفهمم و بچگی کنم، خواهرم در آغوشم جای گرفت و در چشم به هم زدنی مراقبت و نگهداری از او را یاد گرفتم و برایش مادری می کردم. سختی زندگی هر روز من و خواهرم را اذیت می کرد و گاهی با پدر و مادرم بحث و دعوا می کردم و می گفتم:« فرق ما با دیگر خانواده ها چیست که آن ها در آغوش گرم خانواده زندگی می کنند و پدر و مادر آن ها خوب کار می کنند و زحمت می کشند و نیازهای خانواده و فرزندان خود را تهیه می کنند و ما حتی تکه نانی برای خوردن در خانه نداریم.» و مادرم از این حرف من خیلی ناراحت می شد و می گفت:« برای سیر کردن شکم ما به کار در خانه های مردم می رود. اما چه فایده) مزدی که می گرفت تنها براتی  تامین مواد مخدر مصرفی آنها کافی بود  و جوابگوی خرج و مخارج ما نبود مادرم زن دوم پدرم بود و مجبور بود از فرزندان زن اول پدرم هم نگهداری کند و خرج و مخارج آنها را نیز تهیه کند  این مسئله کم کم به اختلافات آنها دامن زد تا اینکه با جدایی پدر و مادرم از هم  پایان یافت. من و خواهرم به همراه مادرم تصمیم داشتیم طور دیگر زندگی کنیم اما غافل از آن که اعتیاد محبت مادرانه را نمی شناسد، مادرم که نمی توانست از پس تامین مخارج و هزینه های زندگی برآید به صورت موقت با مردی ازدواج کرد و ما از آن روز به بعد آن مرد را بابا صدا می زدیم و حاصل ازدواج مادرم با آن مرد سه فرزند شد که با وجود آن ها دیگر همسر مادرم راضی به نگهداری از ما نشد و سر ناسازگاری گذاشت. گرچه در مدرسه ثبت نام شده بودیم اما به مدرسه نمی رفتیم شاید هرماه فقط یک هفته به مدرسه می رفتیم و سواد چندانی نیاموخته بودیم و بیشتر در امتحانات مدرسه شرکت می کردیم ما در مدرسه در بین همکلاسی هایمان خیلی اذیت می شدیم. به دلیل اینکه نه فرم مدرسه داشتیم و نه میان وعده مناسب مورد تمسخر همکلاسی هایمان قرار می گرفتیم. آن روزها دوست نداشتیم به مدرسه برویم و در بین همکلاسی هایمان خجالت بکشیم این موضوع به شدت مرا رنج می داد. پس از چندین مرتبه درگیری و بحث با مادرم،  عاقبت با مراجعه اداره بهزیستی و بررسی وضعیتمان در خانه دختران سپهر پذیرش شدیم.  با ورود به خانه ی دختران برگی دیگر از صفحه زندگی مان ورق خورد، برگی که بالای صفحه اش نوشته شده بود خاطره! تو تنها نیستی. با ورود به خانه همه چیز برای تحقق رویاهایم فراهم شد با شرکت در برنامه های متنوع اوقات فراغت، مهارت های بسیاری را کسب نمودم.

در طول مدت زندگی در این خانه در دو مرحله به دلیل درد در ناحیه شکم  مورد عمل جراحی قرار گرفتم اما خاله های خانه از مادرم حتی بهتر از مادرم  از من پرستاری کردند با اینکه مادرم از مشکل جسمانی من مطلع شد اما حاضر نبود به دیدنم بیاید و به اجبار و به علت اینکه قیومیت مرا به عهده داشت و می بایست پرونده من را در بیمارستان امضا کند، آمد و چند ساعتی در کنار من ماند ولی به دلیل اعتیاد شدید نتوانست کنار من باشد.  لعنت به این اعتیاد که حتی به احساس مادرانه هم رحم نمی کند، در دلم گفتم: « برو مادر! برو خدا به همراهت، می گذرد این روزهایی که روزگارم نیست»  اما چه کنم با همه ی این ها باز هم دوستش دارم، آرزو دارم روزی بتوانم زندگی مادرم را آنگونه که خودم دوست دارم بسازم.

پیام بگذارید

  1. امیدوارم سالها بعد وقتی به عقب برگردی با خودت بگی راهم درست بوده
    گاهی نیاز نیست پدر و مادر خوب و پولداری داشته باشی، این که خودت یه تنه زندگیتو مدیریت کنی سخته اما شدنیه
    فقط کافیه هیچ وقت ناامید نشی، هر تلاش مداومی تهش موفقیته

    1. ارسال نظر

      بنیاد خیریه سپهر می گوید:

      از اینکه به سایت ما سر زدید از شما ممنونیم

  2. ای لعنت به اعتیاد..چی بود این اعتیاد که زندگی همه رو به خاک کشیده..هییی
    موندم بچه های اعتیاد چی می کشند تو این خانواده ها..
    کاش زندگی دنده عقب داشت و آدم می تونست خودش زندگیشو برنامه ریزی کنه

  3. انشاالله در آینده جبران همه اینها میشه و امیدوارم تمام پدر مادران اعتیاد از بند اعتیاد آزاد بشن ،موفق ترین باشی دختر (محمد قرائیان/carpo73_detailing

  4. سلام. در این دنیا هر کسی گوشه چشم خودش را جلویش بگذارد خط بالا تا خدا، و خط پایین تا رستاخیز و قیامت. هردو را باسیم صداقت به خدا متّصل کن. هرچی پیش آمد هیچ عیبی ندارد! زیرا در قرآن مجید آمده است: ( الّذی یراک حین تقوم) و (واللّه یعلم ماتصنعون) یعنی خدا هم می بیند و هم می داند. اگر سیم دلت را به خدا متّصل کردی؛ باید به خدا اعتماد کنی. حق نداری گله و شکایت و…. از هیچکس و هیچ چیز؛ داشته باشی!. هر کاستی دیدی به فرموده حضرت محمّد (ص) شکیبا و سپاسگزار باش که شرط ایمان است. فقط صبر کن. باشه. خدا همه ی ادعاهایی تو را فبول داره! میگه باشه؛ چشم؛ صبر کن. در جای دیگر بهت میده. ” این جواب را خدا در قنوت نماز شب به من داد. موفق باشی. نصراللّه فرامرزی۱۴۰۳/۰۳/۱۵

  5. واقعا اصلا داخل یه ناامید خاصی بودم اصلا داستان زندگیت وادار میکنه اخرش خوب باشه

  6. درودبرشمادخترفهیم و پرتلاش
    انشاالله شفاپیداکنی و به زودی مادرتو ازمنجلاب اعتیاد نجات بدی

  7. من خودم چندین ساله اعتیاد دارم همیشه با خودم میگم خدایا چرا من زنم طلاغ گرفت منو با پسرم گذاشت و رفت همیشه با خودم به خدا میگم از من که گذشت هر بلایی میخای سر من بیاری بیار مشکلی ندارم ولی به عضمتت قسم میدم آینده پسرم خوب باشه اون غیر از من کسیرو نداره خدا خودش همیشه مراقبش باشه تنها آرزوم همینه لعنت به اعتیاد خدایا پسرم رو به خودت میسپارم خودت نگهدارش باش انشالله

  8. زندگی جریانی است که فقط خدا باید هواتو داشتباش تا توی فرازو نشیباش کم نیاری بتونی استقامت کنی تا زندگی خوبی را تجربه کنی
    اینم بگم بخت هرکی بستگی به خود انسان داره

  9. باخداباش وپادشاهی کن
    بی خداباش و هرچه خواهی کن.
    خالق ما انسانها قبل از خلق ما ، تاآخر خط روزی ماراهم مقرر ساخته ، بدان که هرآنچه اوخواهد همان شود ، شایددرزندگی مثال تارمویی شوی اما هرگز پاره نخواهی شد ، هربنده ای با روزی به دنیا پا میگذارد و ایزدبزرگ بندگانش را هرگز بی روزی نخواهدگذاشت ، ایمان به او را مستحکم کن و ازعبادتش دست برمدار

Home
Account
Cart
Search