پرش لینک ها

خواهران غریب

سمیه و سحر دو خواهر هستند، سحر دو سال از سمیه بزرگتر است. قصه زندگی آنها از این قرار است که پدر و مادر در یکی از روستاهای شهرستان فهرج در باغ خرمای یکی از اربابان روستا کار می کردند و در اتاق محقری که همان جا در اختیارشان قرار داده بودند، زندگی می کردند. پدر آنها قبلا یک بار ازدواج کرده و به علت فساد اخلاقی همسر از او جدا می شود حاصل ازدواج اول او یک فرزند پسر است که مرد قیومیت و نگهداری از او را به عهده می گیرد. پس از گذشت چندی مجدد ازدواج می کند حاصل ازدواج دوم او، دو دختر می شود، مرد در کنار همسر و فرزندانش روزهای خوشی را سپری می کرد، روزها به کشاورزی مشغول بود و همسرش اتاق کوچکشان را جارو می کشید، غذا را بار می گذاشت، موهای دخترانش را می بافت و دست نوازش بر سر پسرکی می کشید که  طعم روزهای تلخ بی مادری را چشیده بود، حقیقتا بین او و فرزندانش هیچ تفاوتی قائل نبود و همه شان را به یک اندازه دوست داشت. روزها می آمد و می رفت و بچه ها بزرگ می شدند. با گذشت زمان کم کم  پدر در دام اعتیاد گرفتار شد، دست از کار کردن کشید؛ روز، شب و گاه و بیگاه دوستانش را برای مصرف مواد به خانه می آورد و اینگونه بود که پای مردان بیگانه به خانه شان باز شد. مادر روزهای اول اعتراض می کرد و سعی داشت زندگی اش را نجات داد اما دعواها و کتک کاری ها اثری نداشت، روزها و ماه ها به همین منوال گذشت، زن دیگر دعوا نمی کرد، او نه تنها از حضور مردان بیگانه در خانه اش اعتراضی نداشت بلکه پای مصرف موادشان می نشست و شب ها را به صبح می رساند، او دیگر مادر روزهای قبل نبود، نه به امور خانه رسیدگی می کرد و نه توجهی به فرزندانش داشت. عاقبت با یکی از همان دوستان همسرش یک روز برای همیشه خانه اش را ترک کرد و بی آنکه نام و نشانی از خود به جای بگذارد به خاطره ها پیوست. وقتی پدر به خود آمد که زندگی اش تباه شده بود و سه فرزند قد و نیم قد روی دستش مانده بودند دختران بی گناه روزها در خانه تنها بودند و هیچ کس نبود از آنها مراقبت کند، بچه ها روزهای سختِ بی مادری و اعتیاد پدر را در میان کوچه و خیابان های روستا و در اوج گرسنگی می گذراندند. اعتیاد پدر هم روز به روز شدید تر می شد بالاخره بزرگان روستا با دیدن وضع فرزندان و مشکلات آنها پادر میانی میکنند تا سرپرستی سمیه و سحر را به اداره بهزیستی بسپارند. بعد از انجام مراحل اداری هر دو در “خانه سپهر شادی” سپرده می شونددو خواهر بعد از رسیدن به سن 7 سالگی به” خانه سپهر آرزو” منتقل شدند، هر دو بعد از گذراندن روزهای سخت آوارگی به مکانی امن رسیده اند که هرگز حاضر نیستند با هیچ جای دیگری آن را عوض کنند. از آنجایی که یکی از اهداف این مجموعه کمک به ایجاد خانواده ای سالم و امن برای باز گرداندن کودکان می باشد، مددکارخانه، پدر را به کمپ ترک اعتیاد معرفی کرده و او در یکی از کمپ های ترک اعتیاد پذیرش می گردد اما برای مدت بسیار کوتاهی اعتیاد را کنار می گذارد و متاسفانه مجددا شروع به کشیدن مصرف مواد کرده و نمیتواند اعتماد مددکار را برای برگشت بازگشت سمیه و سحر به کانون خانواده جلب کند.

حال چند سال از زندگی سمیه و سحر در “خانه سپهر آرزو” می گذرد، آنها برای خودشان خانمی شده اند، فهمیده و سنجیده رفتار می کنند، گهگاهی که دلشان می گیرد با خاله هایشان درد و دل می کنند، اهداف بلند بالایی دارند و به برای رسیدن به آنها از پای نمی ایستند. باشد که روزی فرد موفقی شوند و زندگی پدرشان را نیز نجات دهند.

به قلم : گل سرخ

پیام بگذارید

Home
Account
Cart
Search