پرش لینک ها

نامه ای به امام زمان

امروز تصمیم دارم با قلم صبر روی کاغذ اعتقاد حرفهایم را بنگارم و آن را درون پاکت خواهش بگذارم بر روی آن تمبر ایمان بزنم و آن را درون صندوق اخلاص بیندازم تا پستچی انتظار آن را به دستت برساند .ای بابای یتیمان سالهاست که سرود آمدنت را در ترنم باران و فریاد آبشاران و نمای چشمه ساران می شنوم . سالهاست که از شهر ویران افکارم بر قله های عشق گام می نهم تا لحظه ای نسیم بهاریت را احساس کنم .من منتظرم تا با آمدنت دنیا دگرگون شود و غافلان زمانه از خواب غفلت بیدار شوند . ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم بخیر می کند و من بی صبرانه به انتظار ظهورت نشسته ام . امروز می خواهم از تو بپرسم ای مهتاب آسمان خلقت تا سپیده دم فرج چند قافله باقی است؟ تا کی کبوتران انتظار بی تکیه گاه باشند . تا کی همچو گلهای افتابگردان در پی افتاب باشیم . ای اجابت کننده دعاها پنجره قلب منتظران رو به اسمان بی کرانت گشوده شده است و دل تو به وسعت دریاست .

ای سکوت زیبای شبها ،

                   ای درخشش ماه و ستاره ها ،

خود وعده داده بودی که می آیی. من هنوز سر همان کوچه سبز که به انتظار ختم می شود ؛ نشسته ام و بی قرارتر از همیشه ندای انتظار سرمی دهم . پس کجایی ای سبز ترین سبز ، ای تک سوار جاده انتظار . کاش با آمدنت به همه احساس تنهایی غروبهای دلگیر جمعه ام پایان می دادی . سرخی آسمان غروب جمعه ، اشک دلتنگی دیدگانم را جاری می کند و غصه های دنیا بر بازوانم سنگینی می کند . نمی دانم قافله عمر مرا تا جمعه دیگر یاری خواهد کرد. بیا تا جای خالی سالهای نبودن پدرم را پر کنی . بیا تا آنان که حضور تو را انکار می کردند تو را باور کنند . بیا تا من هم مثل دخترانی که در سایه مهر پدر به گرمی ، دستان او را در کوچه های مهربانی می فشارند . من هم با افتخار دست در دستان تو از همان کوچه ، پس کوچه ها عبور کنم . بابای خوبان اگر روزی صدای دلنواز انالمهدی را با گوش جان بشنوم سبد ارزویم را پر از گلهای یاس و نرگس می کنم و همه را نثار قدوم مبارکت خواهم کرد . پس بیا که بی صبرانه به انتظار آمدن نشسته ایم…

    نویسنده : ملیکا مشکی

پیام بگذارید

Home
Account
Cart
Search