زبسمه الله اول خوانم خدارا زمشتی خاک آدم ساخت مارا
نامم آزاده است؛ دختری از توابع شهرستان بم در روستای علی آباد تدین، در یک روز گرم تابستانی که همه منتظر نوزاد پسر بودند بر خلاف میل اهالی خانه من به دنیا آمدم و چون جنسیتم دختر بود کسی از متولد شدنم خوشحال نشد. و متاسفانه چند صباحی قبل از به دنیا آمدنم پدرم به جرم قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد و به 25 سال حبس محکوم شد و این امر به غم خانواده ام دامن زد، همگان می گفتند: « این بچه بد قدم و نحس است.» تمام دوران کودکی و نوجوانی ام را با هزاران آرزوی بر باد رفته و بدون پدر همراه با سختی های فراوان سپری کردم. و تنها در آمدمان برای مایحتاج زندگی یارانه کمیته امداد بود که به سختی کفاف زندگی مان را می داد. در خانه استیجاری زندگی می کردیم. چند ماهی توان پرداخت اجاره خانه را نداشتیم و طولی نکشید که صاحب خانه عذرمان را خواست. بی پناه و آواره کوچه خیابان ها شده بودیم سقفی برای زندگی کردن نبود و به ناچار برای گذران زندگی به خانه مادر بزرگم رفتیم. عمه ام از همسرش طلاق گرفته بود و با پسرش همان جا زندگی می کردند و با سختی فراوان برگی دیگر از زندگانی مان در خانه مادر بزرگ رقم خورد. هیچ وقت نتوانستم حس کنم که آنجا خانه ام است و می توانم آرامش داشته باشم با بزرگ شدن من و پسرعمه ام حرف و حدیث های همسایه ها که می گفتند آزاده در خانه ای زندگی می کند که نامحرمش آنجاست و هزاران حرف دیگر این سختی دو چندان شد. اما دیگر چاره ای جز سازش نبود. مادرم حتی نمی توانست مخارج مدرسه مان را بدهد و به ناچار خواهر های بزرگترم ترک تحصیل کردند اما من برای تهیه لوازم التحریر و لباس مدرسه ام در شهریورماه و در فصل خرما در باغات مردم کارگری می کردم و از این راه مخارج تحصیلم را تامین می کردم. به درس و مشقم علاقه داشتم به همین دلیل با تمام سختی های زندگی به تحصیلاتم ادامه دادم. در دانشگاه در رشته علوم تربیتی قبول شدم. مادرم در مدرسه ی روستای مان به عنوان سرایدار سرِکار رفت و در آنجا اتاقکی برای زندگی به ما دادند. خانه محقری داشتیم اما پناهگاه امنی برای من و خانواده ام بود. تحصیلات دانشگاهم را با موفقیت به پایان رساندم اما هرچه به دنبال کار رفتم، کاری پیدا نکردم. در یکی از روزهای سرد زمستان زمزمه ی صندوق اعتبارات خرد بانوان کار آفرین روستایی سپهر در روستای علی آباد طنین انداز شد. تعدادی از بانوان روستا همراه شدیم و با شور به مسجد محله رفتیم. پس از دریافت اطلاعاتی از صندوق های خرد سپهر، عضو شدیم و من به دلیل دارا بودن مدرک تحصیلی به عنوان مدیر عامل روستا برگزیده شدم تا امورات مربوط به صندوق را پیگیری نمایم.
بعد از مدتی توانستم با دریافت وام از صندوق دو گوسفند خریداری و کار خانگی ام را آغاز کنم. خدا را شکر که در پس تمام سختی های زندگی ام امروز آسوده و آزاده زندگی می کنم و به تازگی به عنوان کارمند سپهر و با سمت کارشناس صندوق اعتبارات خرد به بانوان شهرستان نرماشیر کمک می کنم تا آنها هم به مانند من با اشتغال خانگی بتوانند به رویاهای صادقانه خویش تحقق بخشند.
به قلم : آزاده
