حکایت اکرم
مرا دردیست اندر دل، اگر گویم زبان سوزد
اگر خاموش بنشینم از آن ترسم که مغز استخوان سوزد
می خواهم دفتر زندگیم را برایت بگشایم و درد دلهایم را برایت بازگو کنم، شاید از سنگینی شان کاسته شود و با نوشته شدن آنها بر روی ورقهای کاغذ، بتوانم دردهایی را که سالهاست در دل پنهان داشته ام سبک کنم تا شانه های خسته ام، قدری آرام گیرد.
