پرش لینک ها

برگزاری اردوی یکروزه مرکز سالمندان بنیاد خیریه سپهر

بنیاد خیریه سپهر علاوه بر انجام امور خیرخواهانه ، تلاش میکند مسائل روحی و روانی سالمندان را با برگزاری برنامه های متنوع فرهنگی ، تفریحی و برگزاری اردوهای مختلف بهبود بخشد. یکی از این برنامه ها اردوی تفریحی یکروزه به مقصد دهبکری بود که در تاریخ 8/8/88 برگزار شد.

 آن گوشه، انتهای کوچه ، وسط آنهمه شمشاد بلند، شاخه هایش را با گل های کوچکش آراسته بود…
از کنارش رد می شدند … بی آنکه حتی نگاهی به سویش اندازند…
همان جا تک و تنها یاس های زردش را به ریشه هایش تقدیم میکرد…
عطر ملایمش در میان برگهایش می پیچید…

مثل شب بو نبود که عطرش، همسایه ها را به میهمانی شب فراخواند.

 

 

ـ دستهایت را جلو بیار… بیا این یاس های زرد مال تو !
ببین… درست است که رنگ زرد این یاس ها را کسی نمی خواهد …درست است که تا یاس سپید هست کسی یاس زرد در خانه

 

 

نمی کارد…
اما…
این دستها را نگاه کن! …
این دستهای آزرده من است که یاس های زرد را برای تو به هدیه می آرد.

 

تو از غصّه ها، قصّه های بسیار شنیده ای. تو گنج رنج های روزگاری و تقویم نانوشته عبرت ها. گفته های تو روشنی بخش راه زیستنمان و چشمان کم سوی تو، ستاره های شبستانِ زندگی ماست. دست های پینه بسته ات جغرافیای دردهای زمین است و چین های پیشانی ات تاریخ مرارت های روزگار

و سالمندی جدایی ناپذیر ترین بخش زندگی هر انسانی است و چقدر در دین مبین اسلام به احترام گذاشتن آنها سفارش شده است . نکند دلشان را بلرزانیم که آنها به وسعت آسمان بزرگ اند . اینبار بنیاد خیریه سپهر بم برنامه اردو یکروزه ای را به مقصد دهبکری یکی از مناطق خوش آب و هوای شهرستان بم برگزار کرد .

آنروز برایشان روز خاصی بود . با قدهای خمیده و دستان چروکیده کمک حال مراقبین شده بودند . با نگاهی از روی صمیمیت رو به آنها یی که بدرقه شان می کردند ، می گفتند: مادر خداحافظ … راه آغاز شد و مسیر در امتداد جاده طی میشد . به مقصد رسیدند. همه چیز از قبل فراهم شده بود ، آقای کربلایی و خانواده اش با تمام وجود در خدمت پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بودند ، منزل آنها محل تجمع سالمندان شده بود ، خوب فهمیده بودندموی سپیدشان،کتاب پربهای تجربه هاست و سینه هایشان مالامال از آلام زندگی. اسباب پذیرایی از قبل آماده بود . چای و شیرینی کامشان را شیرین کرد تا خاطرات تلخ گذشته شان کمرنگ تر شود. زمانی نگذشت که جشن و پایکوبی آغاز شد ، مریم که حالا صدایش پیرتر شده بود آواز می خواند و حرکات ناموزون دستانش تمپو را به صدا در می آورد. همه شاد بودند و در هوای معتدل دهبکری آش رشته برایشان لذت بخش بود ،زمان در کمین نشته بودند و می باست بعد از یک روز سراسر شادی آماده بازگشت شوند آقای کربلایی و خانواده اش از شادی آنها شاد بودن اشک شوق در چشمانشان غلط می خورد انگار دیر زمانی است آنها را می شناسند ،

هر چند این دوران ثمره سالها تلاش و درسهای متعدد زندگی ایست ، اما آنچه در این سن و سال حائز اهمیت است امید بخشی به هر یک از آنها برای تداوم زندگی می باشد . بنیاد خیریه سپهر بم با برگزاری برنامه های مختلف تلاش می کند این هدف را تحقق بخشد تا علاوه بر انجام امور خیرخواهانه بتواند ، مسائل روحی و روانی آنها را بهبود بخشد.

 

پیام بگذارید

Home
Account
Cart
Search