چرخ زندگی می چرخد (زندگی نامه بانوی کارآفرین روستایی) در چهارده سالگی ازدواج کردم .تا به خودم آمدم سه بچه قد و نیم قد دور و برم را گرفته
(تصمیم قاطع)زندگی نامه توان خواه امروز روز مهمی در زندگی من است. و روز تصمیم گیری برای آینده است. این تنها خواستگاری است که تاکنون
خواهران غریب سمیه و سحر دو خواهر هستند، سحر دو سال از سمیه بزرگتر است. قصه زندگی آنها از این قرار است
دلنوشته ای برای مادرم تقدیم به فرشته زندگی ام مادرم مادر تو برای من مفهوم زندگی، عشق و مهر را داری از لحظات
لبخند رضایت گاهی قلم چنان عاجز از غصه ها می ماند که حتی نویسنده را در نوشتن یاری نمی کند. کلمات متحیر
مادرم مرا در یکی از ماه های فصل بهار به دنیا آورد… دریکی از ماه های فصل بهار به دنیا آمدم. تمام روزهایی که قد می کشیدم، با اشک های پنهانی مادرم
حس خوب آرامش علی در خانواده ای فرهنگی و باسواد به دنیا آمده و فرزند آخر خانواده است. او و خواهر بزرگش به
تنها همدم مادر خورشید تازه درآمده بود مرد حیاط مدرسه را جارو می زد و همسرش، پشتِ سر او آب پاشی میکرد، تقریبااین
هر روز استوار تر از دیروزم روزگارا تو اگر سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردنِ من آسان نیست. گرچه دلگیرتر از دیروزم،
روزهای روشن «وارد خانه پسران که شدم مسیح جزء اولین فرزندانی بود که به استقبالم آمد. پس از چند دقیقه احوال پرسی،