(تصمیم قاطع)زندگی نامه توان خواه امروز روز مهمی در زندگی من است. و روز تصمیم گیری برای آینده است. این تنها خواستگاری است که تاکنون
خواهران غریب سمیه و سحر دو خواهر هستند، سحر دو سال از سمیه بزرگتر است. قصه زندگی آنها از این قرار است
مادرم مرا در یکی از ماه های فصل بهار به دنیا آورد… دریکی از ماه های فصل بهار به دنیا آمدم. تمام روزهایی که قد می کشیدم، با اشک های پنهانی مادرم
حس خوب آرامش علی در خانواده ای فرهنگی و باسواد به دنیا آمده و فرزند آخر خانواده است. او و خواهر بزرگش به
هر روز استوار تر از دیروزم روزگارا تو اگر سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردنِ من آسان نیست. گرچه دلگیرتر از دیروزم،
روزهای روشن «وارد خانه پسران که شدم مسیح جزء اولین فرزندانی بود که به استقبالم آمد. پس از چند دقیقه احوال پرسی،
خداوند گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری دختری هستم چهارده ساله ( از اهالی بم، مادرم همسر دوم پدرم بود و هردو دارای اعتیاد به مواد مخدر
فاطیما دخترک قصه ما… دخترک قصه ی ما چیزی زیادی از زندگی ندانست، کودک بود که پدرش را در اثر زلزله دلخراش بم از
به نام خالق زیبایی ها… من حاصل ازدواج پدر و مادری از اهالی کرمانشاه هستم. پدرم که علیرغم نارضایتی خانواده برای پیدا کردن کار به