زندگی نامه یسنا جلالی فرد خستهام، صبرمرو به پایان است اندکی از دنیا و مردمش دلگیرم ویک دنیا با خود مشکلدارم. پیشآمدهای زیادی را تجربه
زندگی نامه دلارام زندگی نامه دلارام هنوز کودک خردسالی بیش نبودم که با معنا و مفهوم زندان آشنا شدم. به شوق دیدار پدرم…
زندگی نامه بهار زندگی نامه بهار همه می دانند که دختر بچه ها بابایی هستند و به پدرشان وابستگی خاصی دارند و در…
مهدی و هادی حافظ دنیا، آنقدر بزرگ هستی که غم و شادی و دردهای پیدا و پنهان مردم، در تو گم میشود و وسعت
زندگی نامه معصومه محبی می خواهم از خاطرات تلخ و شیرین زندگی ام برایت بگویم. می خواهم یادی از گذشته ها کنم . گذشته
پدری از جنس مهربانی بدنیا آمدیم و چشم گشودیم به امیدآنکه درکنارکسانی که به آنها عشق می ورزیم زندگی کنیم دو خواهریم. نام هایمان:
زندگی نامه ” رها “ بر صفحه سفید کاغذ آنچه را که روزگار برای سرنوشت من نگاشته است، می نویسم. تنها، مادرم خواست تا به
زندگینامه باران من از همان نخستین روز تولدم احساس کردم که تیره بختم درست از همان روزی که تک و تنها در