مهدی و هادی حافظ دنیا، آنقدر بزرگ هستی که غم و شادی و دردهای پیدا و پنهان مردم، در تو گم میشود و وسعت
زندگی نامه معصومه محبی می خواهم از خاطرات تلخ و شیرین زندگی ام برایت بگویم. می خواهم یادی از گذشته ها کنم . گذشته
پدری از جنس مهربانی بدنیا آمدیم و چشم گشودیم به امیدآنکه درکنارکسانی که به آنها عشق می ورزیم زندگی کنیم دو خواهریم. نام هایمان:
زندگی نامه ” رها “ بر صفحه سفید کاغذ آنچه را که روزگار برای سرنوشت من نگاشته است، می نویسم. تنها، مادرم خواست تا به
نمیدانم چه تدبیریست دراین تقدیر هنگام ظهر است و خورشید درآسمان بی قرار ، دیگرآرام ندارم ، بی تاب وسردرگمم . دلیل این بی قراری
نازنین ، مادر نازِخانه یکی از روزها که پدر نازنین برای دیدنش آمده بود وضعیتی غم انگیزتر از همیشه داشت . او مرتب عرقهای