پرش لینک ها

دل نوشته ها و خاطرات

دل بی پناه

خواستم از زندگی اش برایم بگوید، تا شاید باری از شانه های تکیده و غباری از چهره ی خسته اش

تولد پدر

باباجون سلام. خیلی دلم برایت تنگ شده . امسال دوباره روز تولدت را در دلم جشن گرفتم و این چهاردهمین

گوهر…

آذرماه ، فصل برگ ریزان پاییز کم کم جای خودش را به سپیدی زمستان می داد و نم نم باران

لالایی

لالا ، لالا لالایی دختر خوبم بخواب ای دختر نازم بخواب ای جان شیرینم که مادر در سرش صد قصه…

مادرم …

هزاران بار در جای ، جای جهان ، کوچه ها ، خیابان ها و در عمق  جانم نامت را شنیدم

پدر …

می خواهم از دستان نیرومند تو بگویم تویی که همانند کوه محکم بودی  و در تنهایی ها تکیه گاهم ، 
Home
Account
Cart
Search