تولد پدر باباجون سلام. خیلی دلم برایت تنگ شده . امسال دوباره روز تولدت را در دلم جشن گرفتم و این چهاردهمین
افسوس برگذشته این بلا چگونه بر سرم فرود آمد؟ زندگی ام را به آتش کشید! آواره خیابان هایم کرد ! وای بر…
کوچ پرستوی نا آرام 29شهریور برایم یادآور روزی است که مهتاب را به مرکز آوردند . سه روز به شروع سال تحصیلی مانده بود…
روزهای مه آلود تنم را عریان می کنم ... خودم را می فروشم... هرزگی می کنم... میدانی چرا؟ ... برای یک تکه نان!!
نامه ای به امام زمان امروز تصمیم دارم با قلم صبر روی کاغذ اعتقاد حرفهایم را بنگارم و آن را درون پاکت خواهش بگذارم بر